شاه سیاه

.روزنوشت های یک کنکوری.

بای بای :)

اخه من چند بار باید اشتباه کنم :)

چند بار باید از رفیق بخورم .. 

چند بار باید خودم رو اثبات کنم

اصن 

به درک که منو و حرفام رو قبول ندارید.


دیگه به اینجا سر نمیزنم ..بای بای ...

حرفی بود میشنوم : 

ایمیل : imrrobat@gmail.com

تلگرام : @prince_alii



قسم خوردم موفق بشم و این حرفا و این چیزا و این رفیق ها نتونن حالم رو بد کنن :)

همه تون رو به خدای بزرگ و مهربوووووونتون میسپارم ... همونی که بلده شما رو ببخشه

من که بلد نیستم :)


بابای.

۲ ۴

ارزونیتون

همه این حال های خوب و زندگی شاد و سبک رنگی رنگی 

همه این هوا های خوب و آفتابی و خوشی و گردش و تفریح

شادی و لبخند و خواب راحت و ورزش و رو فرم بودن


ارزونیتون

ارزونیتون

ارزونیتون


امضا.شاه سیاه

۰ ۳

نوشته بی عنوان

یادت می آید رفته بودی برگردی ؟؟

میخواهم ساده حرف بزنم..یادت می آید رفته بودی برگردی ؟ 

دریغا که راه برگشت را فراموش کردی ... یا شاید ماندن خوشایندتر بود تا برگشتن...

از نو برایت مینویسم

شاید برای آخرین بار .. شاید بعد از این توبه کنم دیگر سمت عشق نروم .. شاید این راه یک نقطه باشد 

نقطه سر خط برای تمام عاشقانه هایم..

از نو برایت مینویسم .. از نو .. بی بهانه .. ساده و بی آرایه .. 

چشمانم را میبندم و مینویسم از آمدنت .. از ماندنت .. از دست در دست هم قدم زدن در تک تک لحظه هایی که در خاطرم ماندی 

لرزش دستانم را جدی نگیر

اشک چشمانم را نبین

موهای سپیدم را فاکتور بگیر

صدای گرفته ام را نشنو

چین و چروک های پیشانی ام را در تاریکی صورتم رها کن

افسوس ... افسوس که اگر این بار هم چشمانم را باز کنم تو رفته ایی .. رفته تا خبر از آبی آسمان ها بیاوری ...

رفته ایی .. دور شده ایی تا من بار دیگر ببازم .. تا طاقت این را نداشته باشم از تو بد بشنوم .. 

از نو برایت مینویسم 

مینویسم که همه دروغ ها دروغ بود جانم ... آخرین بازی مان بازنده اش من بودم .. هستم .. خواهم بود

من از تمام دنیا خوردم .. از تمام دنیا زدم .. 

تا از تو هم بخورم :))))

من داوطلب شدم که ببازم برای این بازی .. 

من ماه ها بود کیش و مات تو شده بودم .. این شطرنج و این بازی بهانه بود جانم ..


بعضی وقت ها باید خوابید .. باید اجازه داد که زمان بگذرد .. 

بی تصمیم .. بی فکر ... باید گذشت ... 

باید دست کشید .. 

از یک میز پر از کاغذ .. از یک مغز پر از خاطره و فکر.. از یک قلب پر از دوست داشتن ..از  همه چیز..

از نو برایت مینویسم ... 

ناامید شدم از هر برگشتنی .. از هر خوب شدنی .. ناامیدی من خلوصش 98 درصد است .. 2 درصد دیگر مانده تا کاملا خاموش شدن ..

از ته دل میخواهم برگردی .. با تمام همین دو درصد شانس دیدار تو ... از نگاه یک ناشناس .. یک غریبه .. ولی باز هم ادامه حرف و گفتگو ها...

دیگر نمیدانم چه کنم .... 

این را هم بگویم 

این بازی به من آموخت به هیچکس اعتماد نکنم ... یک تجربه جدید :)



+ :(


امضا.شاه سیاه

۲ ۴

کاش ندیده بودمت..

باز دوباره یاد تو 

باز ادامه غمت

این درد همیشه با منه

ای کاش ندیده بودمت ...

ای کاش ندیده بودمت .......



#شاه_و_حال_بد

۱ ۲

رفیق فابریک (تولدت مبارک)

روم حساب میکردی 

روت حساب میکردم

فقط با من خوب بودی ، فقط با تو خوب بودم

هواتو داشتم ، هوامو داشتی .. 

راستشو بخوای هیچی مثل تو حالم رو خوب نمیکرد 

حرفات . کارات . رفتارت ...

ولش کن عشق رو .. من تو رفیق لعنتیمو میخواستم ...

قرار بود هم دانشگاهی بشیم ... چه آرزوهایی داشتیم .. 

بهت کامپیوتر یاد دادم .. بهم ریاضی یاد دادی ... قرار بود با هم بالا باشیم ..

اما نمیدونم چی شد .. نمیدونم چی شد ... تو سر یه قضات بی جا گذاشتی و رفتی

منتظر توضیح منم نموندی .. بگذریم..

تولدت مبارک داداشی .. تولدت مبارک رفیق .. با اینکه پشت سرم کلی حرف زدی اما من احمق هنوز به یادتم :)





سخن دیگه ایی نیست ...... ایشالله هر جایی هستی موفق باشی..

امضا.شاه سیاه

۵ ۴

قصه گرگ شدن

روزی انسانی پیش گرگی رفت و گفت به من یاد بده یک گرگ باشم..

گرگ او را برد سمت صخره ایی .. گفت بپر .. 

انسان گفت ای گرگ ! من اگر بپرم پایین نیست و نابود میشوم ! میمیرم که .. 

گرگ گفت نترس برو من هوایت را دارم .. میگیرمت .. 

انسان پرید 

گرگ هم مشغول تماشایش شد 

وقتی افتاد به ته دره 

وقتی نفس های آخرش را میکشید

گرگ به سراغش رفت 

انسان گفت ای گرگ .. چه شد پس ! گفتی مرا میگیری که ...

گرگ گفت این درس اول بود ! به هیچکس اعتماد نکن :)


+به هیچکس اعتماد نکن .. هیچ چیز از هیچکس بعید نیست ....


امضا.شاه سیاه

۲ ۲

پروژه آزمایشی

کسی چه میداند 

شاید همه این پیامبر ها و معجزه شان حقیقت بود 

شاید قرآن همانگونه که هست پر شده از حقیقت و راز .. 

کسی چه میداند شاید خدا میخواسته برای ما خدایی کند 

شاید خدا خیلی ما را دوست داشته 

شاید هم الان هم خیلی دوست دارد 

کسی چه میداند 

ولی .. 

شاید ما همان پروژه های آزمایشی انسان ها بودیم که شکست خورد ..

که پر از مشکل بودیم 

پر بودیم از دو رویی .. از دروغ .. از کینه .. از نامهربانی .. 

پر بودیم از ادعا .. ادعای مسلمان بودن .. فقط ظاهر خوب داشتن ...

شاید ما شکست خوردیم و خدا رفت سر پروژه بعدی .. انسان های آپدیت شده .. ارتقا یافته و بهتر ..

وگرنه

این حجم از دلتنگی .. این حجم از تنهایی .. این حجم از بغض

با آیه ایی که گفته آیا خدا برای بنده اش کافی نیست ؟!؟ تناقض دارد ....

شاید خدا برای ما کافی بود ..

ما برای خدا کافی نبودیم

وگرنه خدا .. خدایی که پر از بخشش و مهربانیست 

او که میگذرد از هر کثافت کاری که در این دنیا انجام میدهیم

او که رسوایمان نمیکند 

شاید اگر خوب بودیم و خوب میماندیم .. خدا وعده نمیداد جهنمش را پر کند از آدم ها بد 

شاید خدا چیزهایی که در این دنیا حرام کرده را در بهشتش حلال نمیکرد..


شاید ما شکست خوردیم ... و خیلی زود هم منقرض میشویم ..

و کسی ما را یادش نیست .. ما فراموش شده ایم...


+چرت و پرت های یک مغز خاموش


امضا.شاه سیاه

۱ ۵

نیمکت آبی

لعنت...

لعنت به همه خاطره هایی که قرار بود بعد تو برام پخش بشه و من هیچی ازشون نمیدونستم..

نمیدونستم قراره اینقدر دردناک و زجرآور باشه .. نمیدونستم توی تنهایی هام میان و گلوم رو فشار میدن ..

نمیدونستم نبودنت رو بلد نیستم .. نمیدونستم که اینقدر بهت وابسته ام ..

لعنت به تموم ساعتایی که با هم بودیم ، مثل همین هوای آبی ساعت 5 صبح 

چشمامون رو که میبستیم از تازگی هوا مست میشدیم .. صدای مرغای دریایی میومد .. 

ما بودیم .. تو یه نیمکت آبی .. کنار دریایی آبی .. 

الان چشمامو که باز میکنم فقط خودمو میبینم .. و یه نیمکت دو نفره که جای نفر دومش رو برف پر کرده

اینجا تنها بودن به شدت افسرده ات میکنه .. اینجا وقتی منطقی میشی میبینی فقط خودتی و خودت 

و هیچی از اون خاطره های خوب به جز چند تا عکس قدیمی نمونده .. 

لعنت .. لعنت به کسایی که باعث این جدایی شدن 

به کسایی که چشم دیدن ما دو تا رو تو این ساعت از روز که همه خواب بودن و ما بیدار ... نداشتن

دلم تنگ شده فقط ...

به قول شاعر :

چه چیزا شنیدم از این آدما 

از اینا که میگن به تو راه نیست

به من گفته بودن تو چاهی ولی 

آخه جای دریا ته چاه نیست

چه چیزا شنیدم از این آدما 

از اینا که از کینه من پرن

از اینا که هر جا دروغی بگن

کنارش به اسمت قسم میخورن

چه چیزا شنیدم از این آدما 

از اینا که اسم تو رو میبرن

از اینا که با بردن آبروت

واسه اسمشون آبرو میخرن 

...

دلم تنگ شده فقط ....

دلم تنگ شده ..

دلم...................................

:(


امضا.شاه سیاه

۰ ۲

داشتن تو

فقط اونجایی که شاعر میگه :


داشتن تو کوتاه بود

اما همونم کم نبود 

گذشته بودم از همه

هیچکس به غیر تو نبود..


:)



۶ ۵

نفس

پشتم حرف زده بود 

گفته بود چی ؟؟ 

اهان .. یادم اومد

"دنبال نفس باشه اسیره "

:)

ببین 

دنبال نفسم .. اونقدر تا اسیرت کنم .. 

بشین و تماشا کن.


+منظور از نفس هوا بود ! هوااا :|


امضا.شاه سیاه

۱ ۴
این همه دیوار .. این همه دیوار از خواب آبی ارغوان چه میخواهند ؟؟...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان