شاه سیاه

.روزنوشت های یک کنکوری.

سال خون

نفس حبس میکنم در ریه هایم

حرام است .. این نفس های بی هدف 

فرصت بیشتر میخواهم برای بودن

برای بیشتر فکر کردن 

برای بیشتر مردن 

من کیستم ؟ یک غده سرطانی ؟ 

یک جور حالت تهوع ؟ 

یک سردی مطلق ؟ 

نمیخواهم اینطور باشم ..

نمیخواهی ؟ 

نه نمیخواهم . من از خودم فراری ام .. 

نخواه تا ابد همین باشم .. نگذار حبس شوم در این محدوده شوم

در رگ هایم اسید جریان دارد 

و جهنم

مرا فرامیخواند 

به کم بودن

به کمبود بودن

به کمبود داشتن

به کبود کردن جاهای سالم بدنم

در رگ هایم اسید میرقصد

یک رقص بی وقفه از مرگ

سال سال خون است ....

سال پادشاهی غم و درد ها 

مانع شدن برای رسیدن ها 

ماندن در قفس نشدن ها 

سال خون است

ساعت به وقت غروب به خواب رفته 

سرد و تنهایی هر لحظه بیشتر عذاب میدهد

ترس دارم از عوض نشدن وضعیت

نمیخواهم اینطور باشم..

میفهمی ؟

نمیخواهم...


امضا.شاه سیاه.

۴
باریککککککککککککک

:)

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
این همه دیوار .. این همه دیوار از خواب آبی ارغوان چه میخواهند ؟؟...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان