شاه سیاه

.روزنوشت های یک کنکوری.

بهشت

میگویم شاد نیستم

میگویم آخرین بار 15 سال پیش از ته دل خندیدم

اما من هم شاد بوده ام

اینطور نیست

من جهنمی ام 

اما بهشت را ثانیه ایی هم که شده چشیده ام 

درست همان لحظه ایی که تو با من بازی میکردی 

به من دروغ میگفتی 

من الکی 

خوب و شاد شده بودم

و خدا چقدر به حالم غصه میخورد ... 

باران بهانه بود آن شب 

تو نمیدانستی

من نمیدانستم

اما فرشته ها گریه میکردند 

به حال من 

به ساده بودن من 

به اینکه چقدر کودکانه دل میبندم

به این تنهایی ام 

خوب نیست 

این تنهایی آدم را دق میدهد 

اینکه یک روز ستاره جمع باشی و حال اینگونه ..

خوب نیست جانم ...

آنقدر تنها شده ام .. آنقدر دلم لک زده برای داشتن یک دوست 

که به آغوش دشمنانم پناه برده ام .. 

من

بهشت را 

ثانیه ایی هم که شده 

حس میکنم

وقتی با من بازی میکنند 

و این روزها فقط نقش یک مهره برنده را در می آورم

اما روحم خیلی وقت هاست که باخته

مات شده...

کیش و مات...


امضا.شاه سیاه

۳
واسه این که همه ی نظرات جدیدت من نشم
ماشاا... چه رویی!!!!!

خخ !!!

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
این همه دیوار .. این همه دیوار از خواب آبی ارغوان چه میخواهند ؟؟...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان