شاه سیاه

روزنوشت های شاه سیاه شطرنج

سرد فیروزه ای

عبور میکنم
از خودم
از تو
از ثانیه های گیر افتاده
عبور میکنم
مثل یک روح
از تمام دیوارهای آهنی قلعه تاریکم
فرار میکنم
از خودم
از تو
از ساعت های تکراری
از این تن پر از زخم و درد
رها میشوم
از خودم
از تو
از این فشار
من در این من پر از فکر و خیال
زنگ زده ام
من در پشت این حصار پنجره سرد فیروزه ای
نگاه میکنم
به خودم
به تو
به دست هایی که در آغوشت جا گذاشته ام
گیر افتاده ام
داخل یک اتاق سه در چهار
پشت همین پنجره فیروزه ای
خیره شده ام
به خودم
به تو
به یک رفتن
به جای خالی دلیل
به بغض نارنجی خورشید
به مراسم خاکسپاری باشکوه دلی که
اجازه تپیدنش در دست تو بود.

امضا.شاه سیاه
۱
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
هر چه تبر زدی مرا ، زخم نشد ، جوانه شد ...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان