شاه سیاه

.روزنوشت های یک کنکوری.

درباره من

روزهایم به سیاهی مغز مدادیست که با آن شیمی تمرین میکنم

و شب هایم به سپیدی موهایی که دارد سفید میشود

برای من اهمیت ندارد

من یک هدف دارم.

برسم . کارت دانشجویی را در دستم بگیرم و یک ماشین ناگهان مرا در اوج هیجان زیر بگیرد و بکشد.

این تمام رویای من از زندگیست.

و زمان زیادی تا آن نمانده .. یک سال کمتر ! ..

تا آن روز .. آن روزی که با آغوش باز به استقبال مرگ بروم

کارهای زیادی هست که انجام بدهم ..

فهمم را زیادتر کنم .. شعورم را ارتقا بدهم .. درس هایم را خوب بلد باشم .. بتوانم تست عربی بزنم ! 

ارزش چیزهایی که دارم را درک کنم .. یاد بگیرم در لحظه همه چیز را رها کنم .. 

در این 6-7 ماه من باید برای دیدار شیطان درونم آماده شوم ... 

اما مطمئنم یک چیز هیچوقت عوض نمیشود..

چیزی که برایش تبعید شدم .. ممنوع شدم .. 

و دلم تنگ میشود .. برای روزهای خوب

این واژه روزهای خوب برای من بیشتر از یک واژه است .. برای منی که هیچ چیز خوبی از این زندگی ندیده بودم..

دلم تنگ میشود ولی 

نمیتوانم حرفی بزنم.


ارادتمند شما . شاه سیاه

این همه دیوار .. این همه دیوار از خواب آبی ارغوان چه میخواهند ؟؟...
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان